|
حرف دل
|
|
|
|
||||
|
سلام خداحافظ
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 17:3 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خسته شدم دیگه دارم کم میارم. خدایا کمکم کن
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 15:45 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
این دفعه امدم ولی نا امید. پیشیم داره تنهام میذاره. به خدا من اذیتش نکردم. فقط دوستش دارم ولی اینا رو نمیتونه بفهمه. خیلی بده آدم به خاطر خوب بودنش همه ترکش کنن. ای کاش بد بودم. ای کاش میتونستم بد باشم. ای کاش مثل خیلی های دیگه میتونستم بد جنس باشم. نمیدونم تا حالا شده از زندگی سیر شده باشی ولی من شدم. خسته شدم از خودم از زندگی کردن. از همه .دیگه داره حالم به هم میخوره از زندگی. خیلی خسته ام واسم دعا کنید. نمی خوام پیشیمو از دست بدم . نمی خوام باز تنها بشم. خسته شدم از اینکه هر شب با اشک ریختن بخوابم. دیگه نا امیدم از زندگی کردن. نمی دونم چی بگم به امید کی باشم کمکم کنید نزارین تنها بمونم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 14:5 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام من امدم پیش پیشی دیگه تنها نیستم . بازم واسم دعا کنید
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 15:40 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازم سلام
خیلی وقته که آپ نشدم آخه نبودم مسافرت بودم.
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 9:53 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازم سلام
این وبلاگ شده بهترین دوستم اگه نبود من چیکار میکردم الان با pishi چت کردم دیگه بهم اجازه نمیده برم تو idish , maeilesh منم ناراحت شدم خیلی بهم بر خورد احساس می کنم داره منو از خودش دور می کنه الان دلم خیلی گرفته.
+
نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 22:6 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام بازم امدم تا بنویسم اما چی نمیدونم
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 20:51 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پیشی الان بهم زنگ زد آخ جونم خوشحالم دوست دارم زودتر ببینش دلم براش تنگ شده . هر روز که میگذره وابستگیم داره بیشتر میشه میترسم یه روز برسه که دیگه نتونم حتی چند ثانیه ندیدنش رو تحمل کنم. دور بودنش الانم واسم سخته ولی هیچ وقت بهش نمیگم . سعی میکنم این سختی رو تحمل کنم به امید روزهایی که واسه همیشه مال هم و پیش هم باشیم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 20:9 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دیشب عروسی دوستم بود خیلی خوش گذشت واقعاً جای پیشی جونم خیلی خالی بود دوست داشتم اونم می بودش . واقعاً لحظه قشنگی بود من خیلی خوشحال بودم از اینکه دوستم به عشقش رسید اینقدر دوتایی خوشحال بودن که داشتن بال در می آوردن . واسشون آرزوی خوشبختی می کنم . واقعاً لحظه رسیدن خیلی قشنگه امیدوارم همه به عشقشون برسن.....
واسه پایداری عشق ما هم دعا کنید
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 19:39 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازم سلام
الان خیلی خوشحالم آخه دیروز و پیشیمو دیدم باز یه چند روزی بهونه گیری نمی کنم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 18:12 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جواب نگاهم رو بده ، فاصله سزای ما نیست شعرای من یه بهانه است ، یه سرود عاشقانه است
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 11:58 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازم امدم تا بنویسم
میدونید دیروز یکمی حالم خوب نبود نمی دونم چرا اینقدر به پیشی چرت و پرت می گفتم نمی دونم شاید اون راست میگه میدونم هرچی میگه واسه خودمه ولی من فقط به این فکرم که همش باهاش صحبت کنم . از دست خودم ناراحتم از پیشی هم معذرت می خوام . میدونید دوست دارم یه روز آدرس وبلاگم رو بدم بهش تا بخونه . میدونم اگه بخونه از دستم ناراحت می شه آخه چیکار کنم از دوست داشتن زیادیه دست خودم نیست.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 11:16 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
الان ساعت ۳:۱۰ صبح بی خوابی زده به سرم خوابم نمی بره میدونید تو این فکرم که پیشی منو واقعاْ دوست داره یا نه احساس میکنم منو دوست نداره احساس می کنم همش بهم دروغ میگه شایدم نمیگه و من احساس میکنم ولی معمولاْ احساسم بهم دروغ نمیگه ولی خدا کنه این دفعه دروغ باشه
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 2:19 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شعرهايي همه از جنس جنون گريه هايي همه از ناله ! دلتنگ بهار
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 16:42 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چند روزه دلم بد جوری گرفته یه جورایی از زندگی خسته شدم . روز و شبم تکراری شده پیشی هم که نیست فقط صحبت کردن با اون در حال حاضر تنها دلخوشیمه که اونم زیاد نیست . یعنی میگه زیاد صحبت نکنیم که پول تلفنم زیاد نشه ولی خوب اگه همین تلفنی هم صحبت نکنیم پس چیکار کنیم. دوست دارم از اینجا برم از این محیط خسته شدم. دیگه حتی حوصله خودمو هم ندارم.
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 9:14 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هر کسی رو که دوسش داری آزادش بذار تا بره اگر برگشت٬ بدون که همیشه باهات می مونه ولی اگر رفت و دیگر بر نگشت غمشو نخور که جدایی از اون بهتره
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 12:53 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد وابستگی ام را به تو باور کردم
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 12:51 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 12:49 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدردوست دارم اما حالا بهت میگم بی تو دارم کم میارم بهت نگفتم تا حالا که بد جوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت میگم داری کجا ها میکشی باز این دل در به درو قشنگ مهربون من این جوری از پیشم نرو بری هزار سال هم بشه چشم انتظارت میمونم
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 12:43 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نمی دونم چرا بعضی وقت ها احساس می کنم پیشی منو دوست نداره واسه چی نمی دونم شاید از روی بعضی اخلاقاشه . هیچ وقت نفهمیدم که من رو دوست داره یا نه .همیشه تو شک و تردید منو گذاشته . ولی من دوستش دارم شاید خیلی به خودشم نمی گم ولی همیشه سعی می کنم با کارام بهش بفهمونم من اینجور دوست داشتن ها رو دوست دارم. یعنی دوست داشتن واقعی نه زبانی. نمی دونم ولی واقعاْ دوست ندارم این دفعه اشتباه کنم و از دستش بدم. همیشه سعی کردم آروم باشم و کسی رو اذیت نکنم واسه پیشی هم همینجوری بودم . نمی دونم کارایی که میکنم درسته یا نه .اعتمادی که می کنم درسته. این دفعه سعی کردم اعتماد کنم شاید بازم اشتباه میکنم فقط از خدا می خوام مثل همیشه کمکم کنه. چون واقعاْ دوست ندارم با احساساتم بازی بشه چون بر خلاف ظاهرم آدم فوق العاده احساساتی هستم.
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 15:46 توسط دو عاشق
|
|
|||||
|
|||||